حضرت امام خامنه ای

تکنیک های بکار رفته

۱- خوشنویسی

۲- تنظیم  رنگ

طراح

مسافر کربلا

آشنایی با فتوشاپ
مهارت

نهج البلاغه ۱۰ | نظمى در زندگى فردى و اجتماعى مطلوب است که از تقوا سرچشمه گیرد

جمله‌اى را از امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاهوالسّلام مطرح مى‌کنم که به وصیّت آن بزرگوار به اولاد و بازماندگانشان مربوط است و آن گونه که خود ایشان – بنا به نقل نهج‌البلاغه – در آن نوشته مرقوم کرده‌اند، مخاطب این وصیّت، همه‌ى کسانى هستند که این نامه و این وصیّت به آنها مى‌رسد؛ یعنى ما هم مخاطب کلمات امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاهوالسّلام هستیم. این همان وصیّت معروف است که بعد از یکى دو سطر مى‌فرمایند: «اوصیکما و جمیع ولدى و اهلى و من بلغه کتابى بتقوى اللَّه و نظم امرکم و صلاح ذات بینکم».(۱) تقریباً بیست مطلب در این وصیّت ذکر شده است. بدیهى است وصیّت یک انسان بزرگ، آن هم وقتى که در آخرین ساعات عمر او این وصیت نوشته مى‌شود، شامل حسّاسترین مطالب به نظر اوست. امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاهوالسّلام این وصیت را بعد از ضربت ابن‌ملجم نوشته‌اند؛ «لمّا ضربه ابن ملجم». تقریباً بیست مطلبى که در این وصیت آمده، مهم است. مطالب، درباره‌ى دنیاطلبى، قرآن، حج، جهاد، یتیمان،همسایگان و… است. دو مطلب از تقریباً بیست مطلب را انتخاب کرده‌ام تا امروز عرض کنم: یکى «نظم امرکم» و دوم «صلاح ذات بینکم»؛ یعنى ایجاد الفت میان برادران. از این‌جا مى‌شود فهمید که این دو مطلب جزو مطالب بسیار مهم در نظر امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاهوالسّلام است.

نظم از جمله موضوعاتى است که وقتى انسان در معنا و مفهوم و کارکرد آن در زندگى خود غور مى‌کند، اهمیت آن را بیشتر درک مى‌کند. نظم یعنى هر چیزى در جاى خود قرار گیرد. جهان که در پیرامون ما انسانها و در زمین و آسمان گسترده شده است، یک مجموعه‌ى قانونمند است. قانون و نظم، بر جمیع جریانات و حوادث عالم و حرکات دنیاى مورد احساس و دید و جهان پیرامون ما حاکم است. انسان هم یکى از اجزاى همین عالمِ برخوردار از نظم است. زندگى طبیعى انسان هم داراى نظم است. گردش خون، ضربان قلب، دمیدن ریه‌ها و بقیه‌ى تحرّکات و فعل و انفعالاتى که در بدن انسان و جسم آدمى وجود دارد، همه تابع نظم است. اگر عمل و رفتار انسان از نظم برخوردار باشد، هماهنگى میان او و دنیاى پیرامونش تأمین خواهد شد. نظم به انسان این فرصت را مى‌دهد تا بتواند از هر چیزى به نحو شایسته‌ى آن استفاده کند و چیزى معطّل نماند. اگر در جسم انسان بى‌نظمى پدید آید، با بیمارى همراه است، یا نامش بیمارى است. عیناً همین مطلب در رفتارهاى انسان – چه در زندگى فردى و چه در رفتارهاى اجتماعى – وجود دارد؛ بنابراین نظم داراى اهمیت است.

البته قلمرو نظم، وسیع است. از زندگى خصوصى انسان و درون اتاقى که در آن زندگى یا کار مى‌کند، نظم مطرح مى‌شود – اتاق منظّم، اتاق نامنظّم – تا رفتارهاى فردى او در محیط کار و درس و تحصیل و تا محیط اجتماعى و ساخت جامعه و بناى نظام اجتماعى؛ یعنى همان ساختى که از نظم ویژه‌اى که تابع فلسفه‌ى خاصّى است، سرچشمه گرفته است. همه‌ى اینها مشمول «و نظم امرکم» است که امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاهوالسّلام در این قطعه از وصیّتشان آن را بیان فرمودند.

آن حضرت قبل از آن‌که نظم را مطرح کنند، تقوا را مطرح کرده‌اند. اوّلِ وصیت هم تقوا آمده است – «اوصیکما بتقوى‌اللَّه و ان لا تبغیا الدّنیا و إن بغتکما» – ولى بعد از دو سطر، باز مى‌فرمایند: «اوصیکما و جمیع ولدى و اهلى و من بلغه کتابى بتقوى‌اللَّه و نظم امرکم»؛ این‌جا تقوا را مجدداً تکرار مى‌کنند. این شاید اشاره به این نکته باشد که نظمى در زندگى فردى و نظام زندگى عمومى و اجتماعى انسان مطلوب است که از تقوا سرچشمه گیرد و با تقوا همراه و هماهنگ باشد. پس، این یک وصیّت کلّى است براى همه‌ى ما که در زندگى شخصى و خانوادگى و در کارهاى تحصیلى و ادارى و در مشاغلى که در جامعه داریم، نظم و برنامه‌ریزى را مراعات کنیم. اینها نظمهاى عمدتاً فردى است؛ اما در سطح جامعه هم باید نظم را مراعات کنیم. هر کس در هر جایى قرار دارد، خود را موظّف بداند که نظم اجتماعى را رعایت کند. این یک ادب عمومى براى ما در سطح جامعه است؛ همه هم در این جهت شریک هستند.

رعایت قوانین و رعایت برادرى و مروّت و زیاده‌خواهى نکردن و تجاوز به حقوق دیگران نکردن و رعایت وقت را کردن – چه وقت خود، چه وقت دیگران – رعایت مقرّرات در عبور و مرور و رفت و آمد و مسائل مالى و تجارى و امثال اینها، همه مصادیق نظم است. یک مصداق مهمِ‌ّ نظم هم این است که میان کارکرد ما در جامعه و افکار و عقاید و شعارهاى ما هماهنگى برقرار باشد. از بى‌نظمیهاى بسیار خطرناک یکى همین است که در جامعه‌اى مبانى فکرى و عقیدتى و باورهایى که جامعه به آن ایمان و اعتقاد دارد، یک چیز باشد؛ اما رفتارهایى که براساس همین قواعد و باورها باید شکل بگیرد و هنجار عمومى اجتماعى را تشکیل دهد، با آن باورها و فکرها و مبانى منطبق نباشد. این نوعى دورنگى و دورویى و نفاق عمومى را به وجود مى‌آورد و بسیار خطرناک است.

اسم اسلام را آوردن و تکرار کردن، اما در عمل هیچ به مبانى اسلامى باور نداشتن؛ اسم حقوق بشر را به عنوان مبنا و قاعده‌ى فکرى مطرح کردن، اما در عمل هیچ رعایت حقوق بشر را نکردن – که امروز در سطح بین‌المللى متأسّفانه یکى از بلاهاى بزرگ جامعه‌ى بشرى این است – اسم آزادیخواهى را آوردن، اما در عمل رعایت آزادى دیگران را نکردن؛ اسم قانون و قانون‌طلبى را آوردن، اما در عمل پایبند به قانون نبودن، از جمله خصوصیّات بسیار بد و یکى از مصداقهاى بارز و خطرناک بى‌نظمى است. البته مسؤولان که مى‌خواهند مقرّرات و قوانین را به وجود آورند یا اجرا نمایند، باید بیشتر رعایت کنند؛ آحاد مردم هم در رعایتهاى عمومى خودشان باید به این موضوع توجّه کنند. ۱۳۸۱/۰۹/۰۱

۲ پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.